تبليغاتX
.::*::..پسرا بیان تو کارشون دارم..::*::.



.::*::..پسرا بیان تو کارشون دارم..::*::.  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح قالب
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

نويسنده :


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 


طراح قالب :

گالري قالب وبلاگ



 

 

Image and video hosting by TinyPic

یک دختر...!                                         نظر فراموش نشه!



+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 3:39  توسط یک دختر

 ...My Immortal...

I'm so tired of being here

suppressed by all of my childish fears

If you have to leave

I wish that you would just leave

Cause your presence still lingers here

And it won't leave me alone

 

These wounds won't seem to heal

This pain is just too real

There's just too much that time cannot erase

 

When you cried i'd wipe away all of your tears

When you screamed i'd fight away all of your fears

And I've held your hand through all of these years

But you still have... All of me

 

You used to captivate me... by your resonating light

 Now I'm bounded by the life you left behind

your face it haunts... my once pleasant dreams

Your voice it chased away... All the sanity in me

 

These wounds won't seem to heal

This pain is just too real

There's just too much thet time cannot erase

 

When you cried I'd wipe away all of your tears

When you screamed I'd fight away all of your fears

And I've held your hand through all of these years

But you still have... all of me

 

I've tried so hard to tell my self that you're gone

But thought you're still with me

I've been alone all along

 

When you cried I'd wipe away all of your tears

When you screamed I'd fight away all of your fears

And I've held your hand through all of these years

But you still have... all of me

All of me...

 

Evanescence**     my immortal**



+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 3:21  توسط یک دختر

 دو سال عقد؟؟!!!!

نه! جان من یه ۲ دقیقه در موردش فکر کنید! (ایکیوسان جان! بسه عزیزم) آخه دوران عقد باید ۲ سال طول بکشه؟! به خدا می شناسم... به همون مکه ای که نرفتم، میشناسم کسی رو که الان این خرداد که بیاد می شه ۲ ســــــــال!! ۲ ساله که تو عقد تشریف دارن! خب فردا که ۶ تا توله تو دوران عقد پس انداختن میگن: وای! آخ! فلانی(منظور شوهرس!)؛ اگه بدونی تو فک و فامیل چقدر حرف پشتمونه؟! خب نکن جانم! اینکارو نکن! نزار اینقدر دوران عقدتون طولانی بشه که هر ننه قمری هرچی از دهنش در میاد بگه! آره می دونم، شرایط سخته. زندگیم همینطور ولی آخه دلت به حال خودت بسوزه! اول زندگی باید یه عالمه حرفو تحمل کنی. اینقدر خاله زنک زیاده که حالا حالا ها حرف واسه شنیدن داریم. ۲ حالته: یا بعد از یه مدت دیگه ضد ضربه میشی. یا تا ابد اگه بشنوی بابت هر یه کلمه ۱۰۰۰ بار میگی عجب غلطی کردم هِــــــی! من خودم از اونام که هیچوقت ضد ضربه نمیشم. پس آینده بین باشیم. اصلاً من که شخصاً با دوران عقد مخالفم. عقد و عروسی باید یکی باشه. مثل بچۀ آدم بله رو میگی میری سر خونه زندگیت.تموم شد و رفت! به همین سادگی، به همین خوشمزگی! (!) به هر حال من اینا رو نمی نویسم که خدایی نکرده خدایی نکرده کسی رو نصیحت کنم! اولین نفعش واسه خودمه که اگه جایی اشتباه می کنم شما لطف می کنید انگشتان قشنگتون رو تکون میدید، نظرتون رو میگید، من طلا میگیرم، قاب میکنم، آویزۀ گوشم می کنم! بگذریم...دیدین بعضی وقتا که وارد یه جمعی میشیم جو سنگینه؟ همه چی انگار از آدم بدش میاد. حتی اون صندلی که روش میشینی یه جوری نگات می کنه! به دیوار که نگاه می کنی باید ازش معذرت خواهی کنی اینقدر چپ چپ نگاه می کنه. همه اش واسه چیه؟ واسه نگاهای سنگینه بقیه اس که ولشون کنی یه خوراک هم کتکه رو خوردی! (البته این مورد بیشتر در مورد ما دخترا صدق می کنه. چون حسادت بین دخترا بیشتر دیده می شه.) بعید می دونم پسرا درک کنن چی میگم تو این یه مورد. ولی وقتی پشت آدم حرف باشه اینه! حالا جالب اینجاس که بعضی ها هم همچین با اعتماد به نفس می گن: ای بابا! اینا که کارو تموم کردن! وقتی می پرسی: آخه بشر تو از کجا می دونی که می گی؟! می گن: اِ اِ اِ... (با یه لبخند مضحک) اگه من فلانیم که از همه چی سر در میارم!! خب می شه تو دهن این آدم زد؟! نه هیچ جور. بعد وقتی با ۴ تا مثل خودش وارد یه مهمونی میشن همون جو سنگینه اس که گفتم...... صندلی و دیوار و.....!

 

        نظر یادتون نره لطفاً...                      قربان شما (همون دختره!)



+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 14:4  توسط یک دختر

 

سلام...   سلام...

دختره خوب به زودی بعد از یک سال آپ می شود...! بالاخره تصمیم گرفتم دوباره بنویسم...!

پس وعده ما... به همین زودیا!!

فعلا...



+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 13:6  توسط یک دختر

 جلب توجه...!

جلب توجه هم چیز جالبیه...تقریبا چیزی که همه ی ما دنبالشیم...ولی بهتره که کنترل شده باشه...نه؟هر چیزی حد تعادلش خوبه...این جلب توجه بدیهای بسیاری داره...

۱.یه سری ها می خوان جلب توجه کنن ، ولي به كسايي كه ميان طرفش بها نمي دن...اگه قراره پا ندي(به قول خودمون!) چرا مي خواي جلب توجه كني پس؟؟...اگه مي خواي پا بدي ، باشه!ولي به اندازه...نه به خودت آسيب بزنه نه به پسر يا دختر مردم...اين جور آدما با يه مشكل بزرگ مواجه ميشن...اون دسته اي كه نمي خوان پا بدن... در مورد دخترا، يه پسري ميافته دنبالشون چون توجه پسره جلب شده...خب بنده خدا چه گناهي كرده...تيپ مي زني كه بهت توجه شه؟ اينم توجه... حالا ديگه كلاس گذاشتنت چيه؟! بعد كه محل بهش نمي زاري...آتيشش داغ مي شه... مي خواد به زور دختره اون محله رو بهش بزاره... اونوقت دست به هر كاري مي زنه! حتي بعضي موقع ها هوس مي كنه بگيره بدزددش...!! ديگه هوسه كه كاريشم نمي شه كرد.!

( این مطلب ادامه دارد...به علت کمبود وقت بقیشو بعدا می نویسم!)



+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 5:50  توسط یک دختر

 تلفن ، قرار ، کافی شاپ ، پارتی . . . !

خب که چی؟!که آخرش چی بشه؟ تو دم باجه تلفن منتظر اونی ، و این جمله های تکراری:"در حال حاضر تماس با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد ." ،"مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد." ،" تمام مسیرها به سمت مشترک مورد نظر مسدود می باشد." و آخرشم دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد. . . !  بازم بگم؟! این همه می ری این پارک اون پارک قرار می زاری ، آخرشم می فهمی بدجور سرکاری! خب یه کم دلت به حال خودت بسوزه. ۹:۰۰ ، نیومد . . . ۹:۱۰، نیومد . . . ۹:۳۰ ، بازم نیومد! هنوزم می خوای وایستی؟!هنوزم بگم؟! این همه پول میدی کافی شاپ که آخرش چی بشه؟یه بستنی لیوانی ۵۰ تومنی رو با یه کم زرق و برق فقط واسه اینکه طرف خوشش بیاد ، ۵۰۰۰ تومن بیشتر میدی! قسم می خورم بیشتر هم بشه می دی! از بس که مخت عیب داره!همه اشم نگرانی از اینکه یه وقت آشنایی ، فامیلی ، دری ، همسایه ای نبیندت! آخه بشر مگه مریضی!؟بازم؟؟؟؟ برم؟ نرم؟ اگه یه آشنا اونجا بود چی؟ بخورم؟ نخورم؟ اگه تو رودرواسی موندم چی؟ یه مشت آدم الکی خوش! مگه منم قاطی اونام؟! این همه سوالای با جواب و بی جواب. ولی از بس به خودت دروغ گفتی ترجیح می دی که هیچکدامشون رو جواب ندی. من واسه ات جواب می دم. آره آخرش هم تو قاطی اونا می شی . . . تو رودرواسی می مونی . . . باهاشون می رقصی و می خوری . . . اگه گرفتنشون هم حبسش رو می کشی . . . ولی دیگه هیچی واسه ات مهم نیست. اینم شد زندگی؟آخرش هم که واسه بقیه جواب نداری بهونه چی میاری؟ دوست ناباب       دوست ناباب         دوست ناباب    !!!! تا حالا یه کم فکر کردی که شاید این دوست ناباب خودت بودی؟ واسه خیلی ها؟! بازم بگم؟ نه بابا بسه فکر کنم به اندازه کافی موضوع واسه فکر کردن داشته باشی.   

تو رو با خودت تنها میزارم!

بازم به من سر بزن! (یک دختر)



+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 12:12  توسط یک دختر

 مد و مدگرایی؟؟!!!

نمی گم بده ؛ ولی خیلی هم باهاش موافق نیستم.چون زیاد از حدش باعث می شه که آدم مضحکه دیگران بشه. اشتباه نکنید!! چرا وقتی اسم مد و مدگرایی میاد فقط یاد دخترا و مانتوهای کوتاه و شلوارای کوتاهشون میافتید؟ والا به خدا پسرا تو مدگرایی حریص ترن. به خدا الان چند نمونه اش رو بهتون می گم تا باور کنید. این مدل میکروبی که از مد افتاد و لی الانم که الانه تا این پسرا شورش رو در نیارن ولش نمی کنن. نه خداییش خودتون قبول دارید؟ یه واقعیته دیگه. الان این پسرا مدل جدید موهاشون که من اکثرا می بینم دقیقا مثه این برق گرفته ها که من یکیشون رو تو مترو دیدم... کر کر خنده بود . الان توصیفش می کنم. یه بولیز مشکی... یه شلوار بگ خاکستری...موها بلند ولی همه سیخ...جالب اینجاس که حتی یه ذره هم ژل به موهاش نزده بود. حالا وضعیت دخترا هم از این چیزا بهتر نیست.تو مهرشهر یه دختره رو دیدم که سیاه سیاه سیاه ولی موهاش زرد زرد زرد.با یه روسری نارنجی و نیم من آرایش. نمی دونم می خواست چی رو ثابت کنه! به نظر من به جای اینکه این همه تولیدی های جور واجور بزنن یه دونه اتاق مشاوره واسه میک آپ می زدن تا این همه مردم وسط خیابون روده بر نشن از خنده. جدا از این حرفا من دختری هستم که با مد نیستم ولی چیزی رو که بهم بیاد می پوشم. اهل چادر چاق چور هم نیستم.اصلا همه جای دنیا حد وسطش خوبه. از نظر خیلی ها مدگرایی یک نوع سرطانه! که اگه به جونت بیافته......... دیگه واویلا. هیچ راه نجاتی واست نیست.ولی همیشه یک راهی هست. همه دخترا می دونن که پسرا همیشه بین یه جمع دختر ، اونی که از همه نجیب تره رو انتخاب می کنن. ولی نمی دونم چرا اصلا به خوردشون نمی ره. با اینکه می دونن ولی بازم راه اشتباه رو می رن... می رن و بازم می رن... اینقدر می رن تا اینکه آخر یه بسیجیه کج و کوله بیاد بهشون گیر بده. آخه چرا بذاریم که یه آدم مفنگی بیاد به ما گیر بده و بگه این چه وضعیه؟ در مورد پسرا هم همینطور... من بارها دیدم که پسرا از پلیس می ترسن... خب چرا؟؟؟ چرا اجازه می دید که جلوی یه عالمه آدم خوردتون کنن. اینکه ما می بینیم اکثرا پدر و مادر ها از این وضعیت ها ناراضی اند بابت بچه هاشون که ماییمه!یعنی چی؟ الان توضیح می دم... پدر مادر هایی که توی خونه پسر دارن ، ناراضی اند که نکنه این دخترا پسراشون رو به گناه بکشن.(وووووووی) ! و اما پدر مادر هایی که تو خونه دختر دارن نگرانیشون از بقیه خیلی بیشتره.چرا؟ چونکه با خودشون می گن نکنه دختر من این چیزا رو ببینه و بخواد مثه اینا بشه؟؟؟! که خلاصه اعتراضات شروع می شه و مد و مدگرایی به صورت سرطان در میاد و بسیجی و ۱۱۰ و احمدی نژاد!!!! وایییی! پس اجازه به هر کسی ندیم تا به خاطر یه ذره شلوار کوتاه و مانتوی کوتاه بهمون گیر بدن....!

خب دیگه نظر یادتون نره دوستان. فعلا بای.(یک دختر)



+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:7  توسط یک دختر

 

اینم نظر یکی از بچه ها که وقتی خوندمش تا یه ربع رفتم تو فکر....

خانومی: سلام. ای بابا از دست این پسرا! ببین چی به سر دوست من آوردن.(این نظر رو توی قسمتی که من به نظر شما جواب دادم نوشتن.) هر کار می کنی طلبکارن. ۱ کاری می کنی می گن چرا این کارو کردی؟ دفعه بعد که ازشون می پرسی چی کار کنم که بهشون بر نخوره می گن : مگه من باید به شما یاد بدم که چی کار باید بکنین؟ شب که می شه می گن تا باهات حرف نزنم خوابم نمی بره. بعدش که قهر می کنن می رن می خوابن و اصلا عین خیالشونم نیست!( راست میگه) قهر کردنشونم می دونی به خاطره چیه؟؟؟ می گن چرا رفتی حموم؟؟ یعنی من از اون واجبتر نبودم؟؟ وقتی عصبانین می ری طرفشون تا آرومشون کنی ، ۱۰۰ تا داد هم سر تو می زنن و دعوا به خاطر بهونه های الکی. خب آخه یه دوست خوب اونیه که تو سختیا با آدم باشه.خب ما هم اومدیم خیر سرمون یه دوست خوب باشیم! نمی خوایم ناراحتیه دوستمونو ببینیم. شب هم که می شه می گن .... درد می کنه. خب تقصیره توه. از بس به تو فکر کردم اینجوری شدم. تا حالم خوب نشه خوابم نمی بره. اصلا همچین چیزی ممکنه؟؟ می گیم آخه ما که دیروز و امروز رو قهر بودیم. تو چه جورمن فکر می کردی؟ می گن ما همیشه به یادتونیم. خب اگه به یادمونید چرا یه اس ام اس نمی زنید؟ تا دوستاتونو می بینید ما رو فراموش می کنید.( این یکی رو خداییش راست می گه!) تازه اینقدرم ....اند که نمی شه بهشون گفت: نه!!!!!

واقعا حرف حساب جواب نداره! خب من چی جواب بدم؟ شما بگید!



+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:54  توسط یک دختر

 

نظر یادتون نره ! بابا خب آدم اذیت می شه دیگه...شما خودت رو بزار جای من ..شما برو قسمت افراد آنلاین.میبینی بیشترین افراد آنلاین شدا در یک زمان ۱۷ نفر بوده که بین این ۱۷ نفر فقط یه نفر زحمت می کشه نظر می ده! بابا تو خودتم وبلاگ نویسی می دونی که تمام امید یه وبلاگ نویس ، نظرهاییه که توی وبلاگش می دن پس اینقدر منو زجر ندید..ازتون خواهش می کنم نظراتون رو بگید تنبلی نکنید..می دونید چقدر برای من سخته که اومدن رو رفتن تک تک شما رو می بینم بی اینکه توجه کنید به اینکه من می خوام ایراد ها و حسن های وبلاگم رو بدونم! وای خیلی حرف زدم ممنون...فعلا بای



+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:17  توسط یک دختر

 هیچی!

نظر یادتون نره عزیزان!



+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:44  توسط یک دختر

 لينك باكس

 




 

درباره وبلاگ :



 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


كل بازديد ها :

گالري قالب وبلاگ
جوکهای باحال...
من او...
دوران تنهایی...
وروجک...


...My Immortal...
دو سال عقد؟؟!!!!

جلب توجه...!
تلفن ، قرار ، کافی شاپ ، پارتی . . . !
مد و مدگرایی؟؟!!!


هیچی!
عشقای اینترنتی...
آخ آخ که این غرور چه ها که با آدم نمی کنه...!

سکس، پسران و دختران...!
پاسخ به شما دوست عزیز...
امان از این نگاههای پسرونه!
هدیه دادن و هدیه گرفتن...
جوابی مختصر به نظرات شما عزیزان...
احساساتی بودن دخترا...

انجمن طراحان ايران

آرشيو پيوند هاي روزانه